کل نماهای صفحه

۱۳۸۹ شهریور ۲۹, دوشنبه

ولسوالی شیبر

معلومات مختصر از ولسوالی شیبر یعنی ( شاه بهار )این ولسوالی از قدیم بنام شاه بهار بودند که البته در این منطقه همه این ها چمن زار وسرسبز بودند فقط شاه همان وقت در بهار در این جاه حضور پیدا میکردند.با گزشت زمان نام این ولسوالی به شیبر تبدیل شد. که درسال 2008 میلادی ولسوالی شیبر ولسوالی صلح را دریافت نمود والی ولایت بامیان داکتر حبیبه سرابی دوباره خواست که به همه مکتوب های که فرستاده میشود باید بنام ولسوالی شاه بهار نوشته شود مردم این ولسوالی بزبان دری ولحجه هزارگی صحبت میکنند وه بیست فیصد این ولسوالی را مردم تاجک تشکل میدهد که در منطقه غندک. جلمیش. وباغک .سکن دارد
مرز این ولسوالی از شرق کوتل شیبر ( شاه بهار ) ولایت پروان ولسوالی شیخعلی.غرب شش پل به مر کز ولایت بامیان.ازشمال باغک .. دره شیکاری که راه بامیان. کابل را  به ولسوالی کهمرد.وولایت بغلان وصل میکند. از جنوب کوتل حاجیگگ به ولایت میدان وردک. حیصه اول بهسود  هم مرز میباشد.. پیشه اکثریت این مردم دهقان ومالدار میباشد.از تحصیلات به سطح ولسوالی بسیار کم میباشد گر چه مردم سخت کوش وپر زحمت میباشد و زمستان سرد و برف گیر 6 ماه بهار وتابستان دارد و 6 ماه دیگر سرد و زمستان میباشد.

۱۳۸۹ شهریور ۲۷, شنبه

انتخابات در یکولنگ

در یکولنگ مردم به مرکز رای دهی آمدند ساعت 12 الی 30 دقیقه اوراق رای دهی تمام شده است تقریبآ نصف از مردوم باقی ماندن که رای ندادند این برای مردم مشکل خواهد بود. معلوم نیست که مردم چی عکس العمل را نشان خواهد داد

کودک

طفل وطن پرست ما../..این کودک شیر مست ما../ تا بکمال میرسد ../دیده شود چی میشود..
بقول علامه بلخی

انتخابات

امروز من به مرکز رای دهی رفتم که برای کاندید دلخواه خود رای بدهم با تاسف که رفتم رای داده نتوانیستم زیرا که کارت من از دیگر ولایت بود هرچند اسرار کردم  فایده نداشت .
در دوره انتخاب ریس جمهوری هم همچنان من آنروز در بند امیر همرای چند دوستان که از کشور خارج آمده بودند رفته بودم ساعت 8 شب به مرکز بامیان آمده بودم که هیچ کسی نبود.در مرکز انتخابات.

این عکس از انتخابات امروز در لیسه مرکز بامیان

۱۳۸۹ شهریور ۲۲, دوشنبه

افتتاح حسینیه. وکاندیدان

سلام دوستان بعد از سه روز سپری شدن  عید سعید  فطر  در ولسواسی شیبر افتتاح یک حسینه بود که جمعیت این محفل را از مردم های که از دور دست آمده بودند تشکل میداد از کابل مزار شریف از مرکز ولایت بامیان و تقریبآ نصف از ولسوالی شیبر جمع بودند. ومعاوین شورای ولایتی ولایت بامیان هم دعوت شده بودند. و یک دو کاندید که در پارلمان سبت نام کرده است حضور داشتند این ها خواهیش کردند که برای ماها هم وقت بدهد که چند کلمه صحبت کند.
برای این ها ده ده قیقه وقت دادند.این ها بر خلاف میل دیگری سخنان خودرا آغاز کردند همین که وقتش خلاص شد در بین این دوتا مشجاره لفظی صورت گرفتند . اگر مردوم ها نبود احتمال داشد که از این هم بد تر شود.

۱۳۸۹ شهریور ۱۳, شنبه

کابل بانک.

کابل بانک.




سلام دوستان چند روز میشود که کار کابل بانک خوب چوک است من دیروز برای پول گرفتن به کابل بانک رفته بودم که مردوم زیاد جمع است ولی پول کم میباشد بسیار دیر وقت منتظیر بدم که نوبت بما نرسید و کارت های مارا گرفت که فردا بیاید. این بروبار دو علت دارد یکی نزدیک عید میباشد ودیگر خبرهای منتشر شده تا حدی جدی بود که بانک مرکزی افغانستان با حمایت مستقیم حامد کرزی رئیس جمهوری این کشور دو تن از مدیران ارشد این بانک را وادار به استعفا کردند و یکی از مدیران بانک مرکزی را به ریاست این بانک گماشتند.




ظاهرا دلیل اصلی قرار گرفتن کابل بانک بر لبه‌ پرتگاه ورشکستگی، رفتار نه چندان مسئولانه مدیران این بانک، معاملات مشکوک دراین بانک که از سهام‌داران مهم آن برادر رئیس جمهور کرزی و حَسِین فهیم برادر معاون اول رئیس جمهوری افغانستان هستند، عنوان شده است.



اگر بانک مرکزی و دولت افغانستان در اسرع وقت وارد ماجرا نمی شدند و از بحرانی تر شدن این مشکل جلوگیری نمی کردند سقوط کابل بانک حتمی بود. سقوط و ورشکسته شدن کابل بانک می توانست از یک طرف به یکی از بزرگترین بحران های مالی در افغانستان تبدیل شود و از طرف دیگر روند حکومت‌داری، توسعه و مبارزه با طالبان را به شدت آسیب پذیر سازد. بوجود آمدن این مشکل نگرانی‌های زیادی را در مورد نحوه فعالیت بانک‌های خصوصی درکشور ایجاد کرده است.

۱۳۸۹ مرداد ۱۹, سه‌شنبه

پل اشاوه

من چند روزی در کابل رفته بودم از مسیر راه شیبر همین که از کوتل شیبر پاین شدم سرک آنقدر خراب است که گویا هیج سرک وجود ندارد .تا منطقه دهن بوتیان شیخعلی در پل اشاوه که سرک از انطرف پل متک در جریان قیر ریزی است ولی پل اشاوه که تازه پایه های  شان در مابین دریا زیر کار بود معلوم میشود ولی کار جریان نداشت .
چندروز قبل سیلاب از همه دره ها جاری شده و تمام وسایل این شرکت را با خود بردند.
ولی با تآسف 5 کیلو متر که از پل متک بطرف غوربند قیر شده هیچگونه استاندارد نیست .سرک بسیار خورد وباقیر کم کارشده
که من فکر میکنم که قیر همین سرک تا آخر تمام نشود اولی دوباره خراب شود . بعد از راه سالنک دومین راه  که کابل را بسمت شمال وصل میکند .کار این سرک باکیفیت کم وبه بسیار کندی پیش میرود.

۱۳۸۹ مرداد ۵, سه‌شنبه

میله در کوبابا






من 26 جولای ساعت 5:بعد از ظهر از مرکز بامیان بطرف زکریا فولادی زیر کوه بابا میله رفتیم قصد ما همین بود که شب را در همان جا سپری کنیم.40 دقیقه راه رفتیم که رسیدیم . در آنجا واقیعآ جای بسیار زیبا ودیدنی میباشد  کوی بابا نیمه شان را برف پوشانیده و آبهای صاف وشفاف از هر طرف جاری ویک صدای آرام بحش را باخود دارد که هر انسان را با خود جلب میدارد.وما نزدیک دریا که درختان چنار سر به فلک کشیده داشت بار وبستره خودرا پایان کردیم . وهرطرف که چشم کار میکرد یک چیز خاص را پیدا میکردی   صدای مرغک های خورد رنگا رنگ که تزین همانجاه بود گوش را نوازیش میداد و فکر میکردیم که به یک دنیاه دیگر استیم همه جا آرام وسکوت وهوای بسیار زیباه تنفس میکردی بوهای گل های خودرو به مشامت میرسید وهمه شان عشق بود.صبح ساعت 4.30 دقیقه از خواب بیدار شدیم راستی یک دنیای عشق بود .وبطرف مرکز بامیان بر گشتیم و همه خوبی ها همانجا بود..
و 27 جولای که فیستوال راه ابریشم در بامیان برگزار میشود ساعت 5.40 دقیقه به میدان فوتبال پشت سر بازار میباشد رفتیم که والی بامیان حبیبه سرابی سخن رانی میکند ما منتظیر بودیم که هنرمندان چه وقت کار های هنری خودرا نمایش میدهد بعد از همه سخنرانان که Magec.ویا جادو گری . که به اسم اسد بود آمد چند نماش را اجرا نمود و بعد هنر مندان محلی بامیان که بچه های خورد وکلان با دنبوره خود آمد بسیار منظم . ولی با تاسف که صداهای بلند گو ها هیچ نمی برامد . و بعد ستاره های بامیان یعنی استادان آمد . استاد صفدر توکلی.همایون لعلی.علی دریاب.میرچمن سلطانی.سیدانور آزاد. عظیم. دیگران آمدند یک آهنگ به نصبت نیمه شعبان دست جمعی اجرا نمودند بسیار زیبا بود .و غرفه های از صنعت دستی مردوم بامیان به نمایش گزاشته بود.
با تآسف که من کمره نداشتم عکسی از این محفل را بشما تقدیم میکردم .  

۱۳۸۹ مرداد ۴, دوشنبه

۹ نفر در ولایت پروان کشته و زخمی شدند











در نتیجه حمله طالبان ۹ نفر در ولسوالی سیاه گرد ولایت پروان کشته و زخمی شدند.


صبح روز دوشنبه افراد مسلح ناشناس با حمله بر یک کاروان مربوط به یک شرکت ساختمانی در مربوطات ولسوالی سیاه گرد ولایت پروان ۶ نفر را کشته سه نفر دیگر را مجروح نمودند.

محمد حسین، یک تن از باشندگان ولسوالی شیخعلی که هنگام وقوع حادثه در محل حضور داشته است میگوید

محمد عمر بابکر خیل قوماندان امنیه ولسوالی سیاه گرد ولایت پروان نیز وقوع جنگ در منطقه پل رنگها از مربوطات آن ولسوالی را تایید نموده گفت: “ساعت ۹ و سی صبح روز دوشنبه طالبان بالای شرکت موسوم به عادل حمله نمودند که در این تهاجم شش نفر کشته شده و سه نفر زخمی گردیدند - از این جمله یک زن بنام پروین شامل زخمی ها میباشد.”

دره غوربند ولایت پروان که دومین راه مواصلاتی شمال به کابل از آن عبور میکند، یکی از مناطق نسبتا آرام آن ولایت به حساب میآید. این مسیر در دو سال اخیر شاهد نا آرامی های موقتی بوده است. ماه گذشته نیز در جریان یک حمله مشابه بر یک واسطه نقلیه مربوط به ریاست صحت عامه ولایت بامیان یک نفر کشته شده، دو نفر دیگر زخمی شدند.

۱۳۸۹ مرداد ۲, شنبه

اکثریت زبانها .

اکثریت زبانها در افغانیستان و با رنگ ها نشان شده است .

اظهارات سرمنشی ملل متحد در مورد چالش های فراراه پلان حکومت افغانستان



بان کی مون سرمنشی ملل متحد میگوید، پلان حکومت افغانستان برای عهده دار شدن مسوولیت های امنیتی الی سال 2014، بهبود حکومتداری و مبارزه با فساد اداری، یک روند طولانی و چالش آور خواهد بود.



آقای بان بروز جمعه در مورد کنفرانس کشور های کمک کننده به شورای امنیت سازمان ملل متحد گزارش داد که میزبانی این رویداد را او و حامد کرزی رئیس جمهور افغانستان به عهده داشتند.


مارتین نیسیرکی سخنگوی سرمنشی ملل متحد گفت، آقای بان با پیامد های این کنفرانس ترغیب گردیده ولی اضافه نمود که گفته ها باید از سوی مقامات افغان و جامعۀ بین المللی-هردو- جامۀ عمل پوشانیده شود.


طی یک خشونت بروز جمعه، انفجار بم در یک مسجد در ولایت خوست باعث جراحت 17 تن گردید.


مقامات محلی میگویند، در این انفجار، سیدالله سید کاندید انتخابات پارلمانی که در داخل مسجد سرگرم راه اندازی مبارزۀ انتخاباتی خود بود، نیز زخمی گردیده است.


در یک رویداد جداگانه، قوای ناتو بروز جمعه گفت، طی عملیات مشترک توسط قوای افغان و بین المللی در ولایات قندهار، غزنی، هلمند و ننگرهار چندین شورشی به شمول یک قوماندان ارشد طالبان دستگیر گردیده اند.


همچنان قوای افغان شام روز پنج شنبه، یک ذخیرۀ بزرگ مهمات را در ولایت قندهار کشف و ضبط نمودند. از این ذخیره به مقدار دو تن امونیم نایتریت، 5400 عدد فیوز های برقی، 3200 متر فتیلۀ انفجاری، 275 کیلوگرام باروت سیاه بدست آمد.


ناتو گفت، از امونیم نایتریت و باروت سیاه بدست آمده از این انبار، می توان بیش از 100 بم کنار جاده را تولید نمود

نشانه از "بهبودی" روابط بین افغانستان و پاکستان




در حالیکه کنفرانس بین المللی کابل با اشتراک مساعدت کننده گان بین المللی در افغانستان خاتمه می یافت، نشانه های هم از بهبودی روابط بین حکومات افغانستان و پاکستان بمشاهده میرسید.



ولی قرار گزارش گری تامس، تحلیل گر ارشد صدای امریکا، باید منتظر شد و دید که تا چی زمانی این بهبودی روابط دوام خواهد یافت.


سالهاست که افغانستان و پاکستان همسایگانی خوبی با هم نبوده اند. حامد کرزی، رئیس جمهور افغانستان بار ها اداره استخبارات پاکستان را متهم به پناه دادن و کمک به تندروان افراطی نموده است که از آنطرف سرحدات برای حمله به افغانستان داخل آنشکور میگردند. و پاکستان این اتهامات را رد میکند.


ولی بنظر میرسد روابط امسال بهتر شده است. روسای جمهور افغانستان و پاکستان در ماه مارچ در اسلام آباد با هم دیدار نموده و مصالحه را بنمایش گذشاتند. بعد در ۱۸ جولایی دو کشور قراردادی از توافقات تجارتی را به تشویق و حمایت ایالات متحده به امضا گذاشتند که از دهه ۱۹۶۰ همچو توافق نامۀ دو طرفه بذات خود بی نظیر بود. یک مقام ایالات متحده این قرار داد را یک معامله بزرگ خواند.


دلیل این گرمی روابط چی است؟


تریسیتا سخفر، سابق معین وزارت خارجه امریکا در امور جنوب آسیا، در مورد میگوید حامد کرزی، به تقویم نگاه کرد و متوجه شد سال ۲۰۱۱ شد، یعنی تاریخی که رئیس جمهور اوباما برای آغاز خروج عساکر امریکایی از افغانستان تعین نموده است، البته در صورتیکه اوضاع اجازه دهد.


"فکر میکنم روی دلایل مختلف، آقای کرزی به این نتیجه رسیده است که به منفعت وی است تا از نزدیک و بیشتر با پاکستان کار کند، و به عقیده من، تاریخ تعین شده ۲۰۱۱ روی این تصمیم شدیداً تاثیر گذار بوده است. هرچند که دوره های نزدیکی افغانستان و پاکستان همواره با رفتار افغانی افغانها از هم گسیخته است و آنان از اینکه مورد استفاده ها پاکستانی ها قرار گرفته اند خسته شده و علیه برادران پاکستانی خود اقدام نموده اند."


داشتن نفوذ در افغانستان همواره محور اصلی اصول ومشی ستراتیژیک پاکستان بوده است. و بر پایه این تفکر، اسلام آباد همیشه خواسته است جای پای خود را در افغانستان برای مقابله با اعمال نفوذ هند در آنشکور حفظ نماید.


و تحلیل گران میگویند هند نفوذ دیپلوماتیک و اقتصادی خود را با وجود نگرانی پاکستان، در افغانستان افزایش داده است.


پروفیسور کرستین فییر( Fair)، استاد پوهنتون جورج تاون که در یک سفر طولانی در پاکستان میباشد میگوید هند هم متوجه تقویم بوده و با درک کامل از اینکه زمان کوتاه است، سعی میکند نفوذ خود را در افغانستان توسعه دهد، و هند میداند که پاکستان متوجه است. استاد فییرمیگوید:


"موضوع عمده اینست که هند چگونه نقش خود را بازی خواهد نمود. در حال حاضر، در زیر چتر امنیتی امریکا، آنان آزادانه کار میکنند، و در هند روی اینکه بعد از خروج امریکایی ها از افغانستان چگونه باید عمل نمایند، مباحثات بزرگی جریان دارد، زیرا آنان یعنی هندی ها، قادر نخواهند بود آنچه را حال تحت پوشش امنیتی امریکا در افغانستان انجام میدهند، بعد از آن انجام دهند."


ایالات متحده از نزدیکی روابط بین افغانستان و پاکستان خرسند میباشد، و آنرا سهل شدن زندگی دیپلوماتیک و نظامی برای امریکا میخواند. واشنگتن باید توازن را حفظ نماید، و در حالیکه سعی میکند در عین زمانیکه در افغانستان با شورشیان میجنگد، از یک حکومت لرزان و فاسد در کابل حمایت نموده و در عین حال حکومت پاکستان را ترغیب نماید تا علیه تندروانیکه از داخل خاک آنکشور عملیات میکنند، داخل اقدام گردد و پاکستان در بسا اوقات میلی به اینکار ندارد.


ولی به گفته تحلیل گران کسانی هم در افغانستان هستند که در مورد روابط حسنه بین کابل و اسلام آباد راضی نمی باشند. فرانسیس ڤاندرل، نماینده سابق اتحادیه اروپا در افغانستان میگوید اقلیت های قومی در افغانستان نگران اند که گرمی روابط با پاکستان منجر به تقویت حامد کرزی و اقوام پشتون میگردد. وی اضافه میکند که حتی بعضی از پشتون ها هم در این مورد خرسند نمی باشند.


"بنظر من، آنانیکه پشتون نیستند و تعدادی بسیاری از پشتون ها، در اینمورد فوق العاده ناراحت میباشند. آنان نمی خواهند شاهد معاملۀ باشند که نفوذ آنان را کاهش دهد، یعنی نفوذ غیر پشتون ها را در داخل حکومت کاهش دهد. و به عقیده من، بسیاری از پشتون ها هم علیه پاکستان میباشند. و بیبینیم که این دوستی تا چی زمانی دوام میکند."


تحلیل گران هشدار میدهند که با در نظر داشت تاریخ روابه بحرانی بین افغانستان و پاکستان، روابط دوستانه شاید با تکرار حوادثی چون حوادث سال ۲۰۰۸ از هم پاشیده گردد. در سال ۲۰۰۸، سفارت هند در کابل، دو بار هدف حملات انتحاری قرار گرفت.


طالبان در اینموارد ادعای مسئولیت نمودند ولی حکومت افغانستان با اشاره به اینکه این کار یک حکومت خارجی بوده است، پاکستان را مقصر دانستند.

رهبران افغان روابط شان را با حامد کرزی قطع میسازند"









واشنگتن پست، در مورد هشدار امر الله صالح، رئیس پیشین امنیت ملی افغانستان، در بارۀ توافق سیاسی و مصالحه با طالبان مطلبی نوشته است.



به قول روزنامه، امر الله صالح که برای شش سال به حیث رئیس امنیت ملی ادارۀ رئیس جمهور کرزی کار کرده است، با راه اندازی تبلیغات، افغانان را هشدار میدهد که رئیس جمهور کرزی با از دست دادن باور در کار مبارزه با طالبان به گونۀ غیر محتاطانه با شورشیان معاملۀ سیاسی میکند.


لاس انجلس تایمز: "پول های ایالات متحده در پروژه های افغانستان به هدر میرود".


در این مطلب روزنامۀ لاس انجلس تایمز از زبان یک مفتش امریکایی آمده است که پول های مالیه دهنده گان امریکایی در افغانستان بر باد داده میشوند.


به قول روزنامه آرنولد فیلد، مفتش امریکایی عالی رتبۀ دولتی نهاد های امریکایی را در اعمار مکان های مجلل و مغلق برای نیرو های افغان در افغانستان انتقاد کرده است.


در حالیکه ایالات متحدۀ امریکا ملیارد ها دالر را به خاطر تقویت و پایداری حکومت مرکزی افغانستان به مصرف میرساند، این مفتش امریکایی میگوید که تسهیلات اعمار شده از سوی نیرو های امریکایی برای افغانان، ضیاع پول مالیه دهنده گان امریکایی است.


به قول روزنامه، در حالیکه حمایت از جنگ افغانستان در بین امریکائیان رو به کاهش است، نگرانی در مورد به هدر رفتن پول مالیه دهنده گان امریکایی در افغانستان، روز افزون میباشد.


در این مطلب آمده است که افغانستان، در آینده بدون کمک مالی ایالات متحدۀ امریکا از این تسهیلات نظامی توانایی استفاده را نخواهند داشت.


روزنامۀ لاس انجلس تایمز در مطلبی دیگری نوشته است که بودجۀ پیشنهاد شدۀ ادارۀ بارک اوباما به خاطر تمویل جنگ در افغانستان، در حالی حمایت سنای اینکشور را به دست آورد که پیشنهاد مالی به خاطر برنامه های داخلی ایالات متحدۀ امریکا از سوی سنای آنکشور رد شده است.


در این مطلب آمده است که سنای ایالات متحدۀ امریکا با پیشنهاد بودجۀ ۳۳ ملیارد دالر امریکایی در راستای ازدیاد عساکر امریکایی در افغانستان، موافقت کردند. در کنار آن پرداخت چهار ملیارد دالر امریکایی دیگر را به وزارت خارجۀ امریکا به خاطر کمک و همکاری های غیر نظامی برای افغانستان به تصویب رساندند.

آغاز مانور نظامی

شنبه, 24 جولای 2010







ایالات متحده و کوریای جنوبی روز یکشنبه مانور نظامی عمده یی را آغاز کردند که کوریای شمالی تهدید کرده است به "جنگی مقدس" مبتنی بر "بازداری ذروی" منجر شود.

این تمرین نظامی که با رمز روحیه شکست ناپذیر است، تا روز چهارشنبه با اشتراک هشت هزار عسکر ایالات متحده وکوریای جنوبی، 20 کشتی و تحت بحری و 200 طیاره به شمول کشتی طیاره بردار با قوه ذروی موسوم به USS جورج واشنگتن می باشد.

کمیسیون دفاع ملی کوریای شمالی روز شنبه تهدید کرد تا جنگی مقدس را علیه ایالات متحده و کوریای جنوبی درصورتی به راه بیاندازد که دو کشور با مانورهای نظامی شان در بحیره جاپان پیش بروند.

تمرینات نظامی وتهدید کوریای جنوبی بعد از غرق شدن کشتی جنگی کوریای جنوبی درماه مارچ است که در آن حادثه 46 دریانورد هلاک شدند. تحقیقاتی بین المللی نتیجه گیری کرد که کشتی با راکت تحت بحری کوریای شمالی مورد حمله قرار گرفته است. پیونگ یانگ دخالت درآن مسئله را رد کرده است.

رئیسان دفاعی امریکا و کوریایی جنوبی گفته اند تمرینات نظامی به معنی ارسال پیامی واضح به کوریای شمالی است که رفتار خشونت بار خود را متوقف سازد

۱۳۸۹ تیر ۲۸, دوشنبه

ادامۀ خشونت ها در آستانۀ کنفرانس کابل.


در اثر انفجارات جداگانه در جنوب افغانستان، شش پولیس افغان و دو عسکر امریکائی کشته شده است.



مقامات افغان گفتند مامورین پولیس افغان به روز دوشنبه زمانی کشته شدند که موتر حامل شان بر یک بم کنار جاده در ولسوالی خاکریز ولایت قندهار اثابت نمود. در این حادثه چهار تن دیگر زخمی گردیدند. طالبان مسؤلیت این حمله را به عهده گرفته اند.


دو عسکر امریکائی نیز به روز دوشنبه در جنوب کشور کشته شدند. ناتو در این مورد جزئیاتی ارائه ننموده است.


در حالیکه قوای افغان و عساکر تحت رهبری ناتو و امریکا می کوشند تا قندهار و اطراف آنرا از وجود شورشیان طالب پاک نمایند، شورشیان به حملات شان افزایش بخشیده اند.


خشونت اخیر در حالی صورت می گیرد که حکومت افغانستان برای میزبانی کنفرانس بین المللی در مورد افغانستان در کابل آمادگی می گیرد


توزیع کارت های هویت.



در هوای گرم و سوزان ولایت قندهار، روزانه صد ها تن قبل از آغاز عملیات پلان شده جهت به دست آوردن کارت های هویت بایومیتریک انتظار می کشند که به کمک نیروهای ائتلاف توزیع میگردد.


مسئولین ولایت قندهار می گویند تا هنوز در حدود ده هزار تن از باشندگان ولسوالی های مختلف ولایت کارت های بایومیتریک را به دست آورده اند.


کارت های هویت بایو میتریک برای کسانی داده می شوند که عمر شان بالاتر از ۱۶ سال باشد؛ برای اطفال و زنان از این کارت ها داده نمی شود.


داکتر توریالی ویسا، والی قندهار که خود نیز کارت هویت بایومیتریک را به دست آورد، در مورد اهمیت آن می گوید "کارت های بایومیتریک در کاهش واقعات [دهشت افگنی] موثر تمام خواهد شد."


والی قندهار به ادامه می گوید که اگر کسی مورد شک قرار گیرد، و مسئولین امنیتی منزل وی را تلاشی نمایند، شخص مذکور می تواند کارت هویت بایو میتریک خویش را نشان دهد. و همچنان نزد نیروهای امنیتی لست های افراد مظنون نیز وجود دارد، که در آن صورت به آسانی نیروهای امنیتی هویت وی را تثبیت کرده می توانند.


مسئولین ولایت قندهار می گویند در حال حاضر در این ولایت در دو مرکز کارت های هویت بایومیتریک برای مردم توزیع می گردد، ولی تا ماه اگست سال جاری تعداد مراکز به شش مرکز افزایش داده خواهد شد.


تعدادی از مردم ولایت که جهت به دست آوردن کارت های بایومیتریک به مقام ولایت قندهار آمده بودند میگویند در مورد فایده این کارت های بیشتر نمی دانیم ولی مردم میگویند که این کارت ها برای این خوب است که ما در شهر قندهار گشت و گذار می نمایم که متهم به دهشت افگنی نخواهیم شد.


یکی از باشندگان شهر قندهار میگوید بخاطری این کارت را گرفته ام که به فکر آرام زندگی نمایم و برایم کسی آزار ندهد.

سرک بامیان کابل


قیر ریزی 10 کیلومتر سرک در بامیان آغاز شد. در محفلی که به همین مناسبت در منطقه شش پل واقع در 16 کیلومتری شرق شهر بامیان دایر گردیده بود، حبیبه سرابی والی و راضیه اقبالزاده، عضو شورای ولایتی بامیان با انداختن چند بیل قیر، قیر ریزی بخش هشتم از شاهراه کابل-بامیان از مسیر درۀ غوربند را افتتاح نمودند.


والی بامیان این پروژه را برای مردم این ولایت حیاتی دانسته گفت بودجه آن، که بالغ بر پنج میلیون دالر امریکایی میشود، از مدرک کمک های عاجل قوماندانی قوای ائتلاف پرداخت گردیده است.

این پروژه، که کارهای ابتدایی آن از اول حمل سال روان آغاز گردیده بود، قرار است تا برج میزان تکمیل گردد.

والی بامیان گفت هم اکنون کار احداث دو سرک دیگر در شرق و غرب بامیان نیز جریان دارد. سرک بامیان تا یکه ولنگ 98 کیلومتر طول دارد که قیر ریزی آن دو هفته بعد آغاز خواهد شد، و سرک بامیان تا ولسوالی دوشی ولایت بغلان هم 70 در صد دیزان آن صورت گرفته، که تا سال 2012 تکمیل خواهد شد.

بیل استر اتون، نمایندۀ بخش بازسازی اردوی ایالات متحده در تیم باز سازی ولایتی (PRT) بامیان هم بودجه این پروژه را بیش از پنج میلیون دالر آمریکایی اعلام نموده گفت بخش هفتم این پروژه نیز که 19 کیلومتر طول دارد توسط (PRT) تمویل میگرد.

آقای استراتون افزود احداث 12 کیلومتر سرک در بند امیر از دیگر پروژه های سرکسازی (PRT) در بامیان میباشد که هم اکنون جریان دارد. و آنها در تلاش هستند که برای احداث چندین سرک در ولسوالی های سیغان و کهمرد هم بودجه لازم را بدست آورند.

این پروژه در حالی آغاز میگردد که کار سرک بامیان کابل ازمسیر کوتل حاجی گک و ولایت وردک که از سه سال قبل آغاز گردیده بود هنوز پایان نیافته است. قرار بود بخش دوم این سرک از بامیان به طرف کابل کار شود که به گفته والی بامیان هنوز زمان شروع آن معلوم نیست.

مردم بامیان هم از شروع قیر ریزی این سرک ابراز خرسندی نموده میگویند با تکمیل قیرریزی سرک سهولت های زیادی برای آنها فراهم میگردد.

قیر ریزی بخش اول این سرک، از پل متک الی ولسوالی شینواری ولایت پروان بطول 22 کیلومتر، یک هفته قبل آغاز گردیده بود.

مجموع این پروژه 149 کیلومتر طول دارد که 35 کیلومتر آن مربوط بامیان و متباقی مربوط ولایت پروان میباشد. سرک کابل بامیان از مسیر دره غوربند 231 کیلومتر طول دارد که 65 کیلومتر آن حد فاصل کابل تا پل متک از جاده کابل شمال میباشد.


۱۳۸۹ تیر ۱۷, پنجشنبه

ماین در غوربند

امروز صبح موتر های UNAMA که از طرف کابل بطرف بامیان در حرکت بودنددر ولسوالی شنواری در منطقه اشتر شهر به کمین طالبان قرار میگرد که توسط ماین کنار سرک یک موتر پولیس ملل متحید همرای 3 پولیس و درایور آن کشته میشود. این موتر پولیس موتر های UNAMA را ایسکورت میکردند.

۱۳۸۹ تیر ۱۵, سه‌شنبه

ملای ارشد شیعه مذهب لبنان وفات نمود

آیت الله محمد حسین فض الله، ملای ارشد شیعه مذهب لبنان، به عمر ۷۵ سالگی در گذشت. این ملا که در عراق تولد یافته بود بروز یکشنبه در یک شفاخانه در بیروت وفات نمود.



دفتر او بروز جمعه گفت که او دچار "یک مشکل آنی صحی" شده بود.


این ملا امامت نماز های جمعه را در مسجد بیروت به عهده داشت. علت مرگ او اعلان نشده است.


فضل الله منتقد شدید ایالات متحده و اسرائیل بود و رسانه های غربی او را مربی روحانی حزب الله میخواندند.


ایالات متحده، فضل الله را به ارتباط با شیعه های که غربی ها را در سال های ۱۹۸۰ اختطاف کرده بودند متهم ساخته بود، ولی او این اتهام را رد میکرد.


فضل الله همچنان از چندین قصد حمله بر جان او، به شمول بم گزاری سال ۱۹۸۵ که در نزدیک خانه اش در جنوب بیروت ۸۰ نفر را هلاک ساخت، جان به سلامت برد.


او طرفدار انقلاب اسلامی ایران بود، ولی بعدا از ایدیالوژی حزب الله با ایران فاصله گرفت.


قرار است فضل الله بروز سه شنبه در مسجدی حسنی در جنوب بیروت دفن گردد.

۱۳۸۹ تیر ۸, سه‌شنبه

محافظ والی

امروز ساعت 8 صبح بود من امروز تقریبآ ساعت 540 دقیقه صبح بدفتر که کار میکنم آمدم زیرا به این کم پون یک دفر دیگر نو آمده است بنام ASGP که برای تقویت کارمندان دولت را پیش مبرد. خوب هردفترو شاید تمام دفتر های ملل متحید همین قوانین را داشته باشد. که هر موتر از بیرون می آید چک نماید. موتر والی پشت دروازه بیرون میرسد و گاردهای امنیتی داخل کمپون آهینه که بدستش بود که اطراف موتر را چک کند دریور والی آرن میکند که چک نکن همین که آرن میکند سربازان والی میدود نزدیک است که گاردهای امنیتی را لد وکوب نماید که دیگر مردوم آنجا بود  نمیگزارد که لد کند وموتر والی داخل کمپون میشود.
خوب آیا این چک نمودن کار خوب است یا بد که یک مقام دولت داخل موتر نشسته این کار میشود ولی هچی نمیگوید به سربازان خود.

دلم تنگ شده

امروز دلم بسیار تنگ شده است و حرفهای دلم را در اینجا مینوسم :

سلام بر تو ای عزیز من* بر شهر کو دشت تو

بر مسلمان هندو هم کیش تو همه خوبان سجده کند در پیش تو

کلی بیگانه و هم خویش تو* {پیمان}میرود از پیش تو*

تا بماند غصه اندر دل ریش تو*

دور گشتی تو زمن* کردی تو غم خواری*

در مریضی تو پرستاری *جانم بفـــدا که تو آی*

پرسیش احوال مای* تو اجازه داری* حالا کی استی تو بمن*

همه وقت استم بفکر تو *من نشدم نصیب تو*

او هست حبیب تو* دیگری هم خطیب تو* اما چشم کور شد زمن*

به من بیگانه گفتی* سخن راست نگفتی*

چشم زمن تو دوختی* یگبار تو شگفتی*

عاقلانه نگفتی *{پیمان} رنجیدی زمن*



رحمت بر تو یار باوفا بودی* حالا گم شده آن خصلت تو*

از گپت رنجاندی مرا* من که بودم پیش خدمت تو*

چون بودیم باهم شیر شکر* شیرنی ها گم شد ازخصلت  تو*

تو نداری مرا هیچ به خیال* {پیمان}دارد انتظار صحبت تو

۱۳۸۹ خرداد ۳۱, دوشنبه

یک سخن

موسيقي ابتدا و انتهاي زبان است، همان گونه كه احساسات، ابتدا و انتهاي عقل است. افسانه، آغاز و پايان تاريخ است و عشق، شروع و ختم شعر.((
اينكه آدميان از درسهاي تاريخ چيزي فرا نمي گيرند مهمترين درسي است كه تاريخ بايد به ما بياموزد.((

۱۳۸۹ خرداد ۲۵, سه‌شنبه

عروسی در بامیان

سلام دوستان بفرموده آقای نظری وضع دانشجورا بیبن به چی حالت مشقت بار اقتصادی به درس خود ادامه میدهد .
ولی بعضی ها مصرف بیجاه را به چی حد افراد میکند.
از عروسی کی چند روز قبل در بامیان برگزار شده بود من هم دعوت بودم که داماد یکی از آشنایان ما است من شب بادسته از رفیقان خود ساعت 8 شب بطرف خانه داماد میرفتیم که در مسیر راه یکی دیگر از دوستان ما پیدا شد که تقریبآ میزبان بود و برای ما گفت که شما نان را به خانه میخورید یا به کمپ میروید همان کمپ نزدیکی خانه اش قرار داشت که چند روز قبل آمادگی گرفتند بسیار یک کمپ کلان بود و برای هنر مندان یک جای مشخص را تخت بالا درست کرده بود. مایان رفتیم به خانه نان را صرف کردیم آمدیم داخل کمپ که (میر مفتون) با دو نفر همکارش مجلس را از صدای بلندش گرم نموده بود و دیگر مردوم تماشا چی به نوبت به رقص می آمدند من از کسی سوال نمودم که چقدر پول برایش میدهد به این هنر مند و گفت 1600دالر امریکای  میدهد سه موتر رفتند به جبل سراج این هارا آوردندو مصرف رفت وآمد ش هم بدوش داماد میباشد و میخواهد که فردا به بند امیر برود مصرف بند امیر را هم داماد بپردازد ومردوم تماشاچیان پول بالای سر بازیگران می پاشاند وپول هارا هم جمع کرده به هنرمندان میدهد مردوم ما باید فکر کند کی این پول ها که مصرف میکند واقیعآ درست مصرف کرده یا خیر با ید توجه کند.

۱۳۸۹ خرداد ۲۳, یکشنبه

حیف

قسمتم را کرده گردون دیده خونبار حیف*لاله سان خون شد دلم از حسرت دیدار حیف*نقص پیمان میکند آن سنگ دل تکرار حیف*در شبی صد داغ بر دل مینهد دلدار حیف*سوختم از پردهبازیهای آن عیار حیف

رادیو سیار


سلام دوستان با تشکر از آقای نظری من صبح اولین کار که میکنم وبلاگ را چیک میکنم امروز صبح که آمدم گزارش را در وبلاگ  آقای نظری دیدم واقیعآ خوشحال شدم که آقای مهدی مهرآین مدیر مسول این رادیو سیار میباشد برای آقای مهدی مهرآین تبریک میگویم زیرا بتواند یک خدمت برای مردوم خود بکند موفقیت بیشتر آروزودارم.
براي آدم هاي مصمم و جدي هميشه وقت و فرصت فراهم است.

عشق


عشق همیشگی است این ما هستیم که ناپایداریم ،عشق متعهد است مردم عهد شکن، عشق همیشه قابل اعتماد است اما مردم نیستند ..

۱۳۸۹ خرداد ۱۹, چهارشنبه

از کجا فهمیدید. فکاهی.

چون خسته گی دور شود یک فکاهی .
در سالن غذا خوری مشتری گفت: من گفتم برایم جوجه بیاور شما مرغ پیر آوردید.)
مدیر گفت شما از کجا فهمیدید که این مرغ پیر است؟
گفت از دندان. گفت مرغ که دندان ندارد. )
گفت . ولی من که دارم.

۱۳۸۹ خرداد ۱۱, سه‌شنبه

درست کار


كسي كه خود درستكار است، نياز به امر كردن ندارد و كارش بدون فرمان هم پيش مي رود. اما كسي كه خود درستكار نيست، اگر هم فرمان بدهد، نخواهند شنيد


هنگام آموختن راه رفتن، اگر زمين نخوريد، بلند شدن را ياد نمي گيريد

افرادي كه آنقدر ديوانه هستند كه گمان مي‌كنند مي‌توانند دنيا را دگرگون سازند، همان‌هايي هستند كه اين كار را انجام مي‌دهند

خودخواهي فكري و مادي، هر دو به يك اندازه زشت و ناپسند هستند

انسان هاي آزاده، دل شكسته و پر غرور، خود را از تيررس نگاه ديگران پنهان مي كنند

تكبر، زاييده قدرت مادي است و فروتني، زاييده ضعف معنوي

تكبر، آسانترين راه براي از بين بردن سرافرازي ها است

هايي كه هميشه از خود راضي و خشنودند، همواره آماده اند كه انتقام بگيرند

همه‌ي ما بايد شاگردان مكتب كارهاي نادرست ديگران باشيم

آن كه در شناخت سرچشمه هاي كهن استاد شده است، سرانجام به جست و جوي چشمه هاي آينده و سرچشمه هاي تازه بر مي خيزد

بدترين پاداش يك استاد اين است كه دانشجويانش تا ابد شاگرد وي باقي بمانند

با سپردن خود به دست يك مربي آگاه، نه تنها ناتوان‌تر نمي‌شوي، بلكه احساس توانمندي

۱۳۸۹ خرداد ۹, یکشنبه

کوتل شیبر

من روز شنبه 22 می 2010 بطرف کابل میرفتم . سرک از منطقه کوتل شیبر از دهن قوچنگی بطرف کابل الی دهن بوتیان در حدود 16 کیلو متر میباشد  بسیار خراب میباشد از دهن قوچنگی بطرف بامیان کار جریان دارد واز دهن بوتیان هم بطرف کابل کار کم و بیش جریان دارد این منطقه خود کوتل شیبر کار از سال گزشته تا به حال توقف و سرک بسیارخراب میباشد بهار سپری میشود و3 ماه بعد کوتل شیبر یخ میشود و امکان کار کردن هم مشکل میباشد ودولت مرکزی و یا دولت محلی هیچ کدام عمل در باره این سرک از خود نشان نداده است .  انشرکت که قرار داد نموده بود چرا کار توقف شده است مردوم که در مناطیق دور دست زندگی میکند از تمام امتیازات محروم باشد حطا سرک که قرداد میشود که بسازد آنهم کارش توقف میکند .  

۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۷, دوشنبه

مرگ مادرم

 یگ سال ازمرگ مادرم میگزرد. من یک سال قبل در بامیان در محل که کار میکردم که زنگ تلفن ساعت 10/30 دقیقه شب بود من تازه خواب رفته بودم که زنگ تلفن بصدا درآمد من خواب آلود گوشی را برداشتم که پسر کاکایم از ان طرف سلام واحوال پرسی نمود من از همه اولتر صحت مادر خودرا پرسان نمودم .چونکه مادرم مریض بود 20 روز پیش مادرم خیلی حالش بد بود و به شفاخانه بامیان که یک شفاخانه وجود دارد از ولسوالی شبر آوردم چند روز مادرم بستری بودند من همه روزه که قانون پای بازها از ساعت 12 نیم الی 1.30 دقیقه میتوانیست که مریض خودرا بیبند من امدم کباب و نوشیدنی سرد باخود آوردم چونکه خواهرم از مادرم داخل شفاخانه مراقبت میکرد من این غذارا برای خواهرم آوردم خواهرم غذارا یکطرف گزاشت میل بخوردن نداشت من برایش گفتم که غذا سرد میشود نوش جان کنید و برایم گفت که اشتها ندارم و در پهلوی بستر مادرم یک مریض دیگر بود و غذارا برای پای باز آن مریض داد ولی حال مادرم بهتر بود وخواهرم اندوحناک معلوم میشود وقت ملاقات تمام شد من از مادرم خدا حافیظی گرفتم مادرم دست خودرا دراز کرد صورتم را بوسید گفت برو بچیم خدا حافیظ.من از اطاق خارج میشودم که خواهرم همرای من بیرون امد و برایم گفت که سر داکتر برایم گفت که مادر شما سرطان دارد خوب نمیشود من جگر خون شدم ومن خواهر خودرا دلداری میدادم و گفتم که خیر باشد من از داکتر ریضا میپرسم من برای داکتر ریضا زنگ زدم که آمد بعد از احوال پرسی من حال مریضی مادر خودرا پرسان کردم وداکتر ریضاه هم برایم گفت که معاینه ما مریضی مادر تان را سرطان تشخیس داده است شما یگبار به شفاخانه کیور در کابل ببرید من امدم در محل کار خود رخصتی گرفتم وبه برادر خود در کابل زنگ زدم که موتر خودرا بیار که مادرم را به کابل ببریم من ساعت 2:00 بعد از ظهر بطرف شیبر آمدیم که ساعت 900 شب برادرم امد و صبح وقت بطرف کابل امدیم آنروز را در نزد داکتر نرفتیم صبح رفتیم در منطقه دارالمان در شفاخانه کیور ومارا در کلنیک مراجیعه نمود کلنیک در قلعه بختیار بود من امدم که داکتران میگوید که شما روز یگشنبه بیاید من پنج شنبه رفته بودم موقع بازگشت یگ نفر مسلح رادیدم که محافیظ این کلنیک است بنظر آشنا خورد همان طور صدا زدم که جمال وانهم بسویم امد ومرا درست نمیشناخت پدرم بیرون بود وشناخت خدا خیرش بدهد همرای من امد نزد داکتر و گفت که این مریض از آشنایان من است از راه دور امده  داکتر قبول کرد مریض را معاینه کرد و اکثری ولابرتوار را هم تمام شد و به شفاخانه مراجیعه نمود در شفاخانه ساعت غذا خوری بود من منتظیر در دهلیز نشسته بودم که مادرم گفت من گرسینه شدم داخل شفاخانه یک کانتین بود رفتم آب میوه و کیک آوردم مادرم به اشتها تمام نوش جان کرد منتظیر بودم که یک زن خاریج آمد من رفتم سلام کردم و شکایت از داکتران کردم و گبف که من زود روان میکنم به زبانش کمکم میفهمیدم داکتر امد نتیجه بامیان را برایم گفت من گفتم که جای دیگر علاج دارد مثل در هندوستان ببرم داکتر گفت نه چند روزی در پیش شما مهمان است بروید امدم خانه دو روز بعد به وطن امدم . خوب زنگ تلفن پسر کاکایم که امد و بریم گفت که حال مادر تان خوب نیست فردا بیاید خدا حافیظی کرد من به کابل به برادر خود تلفن کردم و برایم گفت که من خبر شدم که مادر به ریضای خدا رفتند. من ساعت 12 شب با موتر سیکل روان شدم هرچند همکارهایم ممانعت کردند که صبح برو من نتوانیستم آمدم به خانه که همه جمع استند و مادرم در وسط خانه خوابیده است وهیچ صدای نمی آید وصورتم را مثل همیشه بوسه نمیزندمن بدون اختیار اشکانم جاری شد مدت اشک ریختم وبعدا وضو گرفتم و به تلا وت قران مشغول شدم
درست در 5 جوزا که برابر است 26 Mayچند روز به سالروز مادرم باقی نمانده است که من رخصت گرفتم که سالروز مرحوم مادرم را تجلیل کنم .ای مادر دلسوز خبر نداری از من *ایا که کند قبر که دوزد کفن من


.
عکس مادرم و نواسه اش علی سیناه

۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۰, دوشنبه

سرک بامیان

کار پخته کاری سرک ولسوالی شیبر. ولایت بامیان که توسط والی بامیان خانم داکتر حبیبه سرابی و دگروال اسپلمون قمندان نیروهای امریکای در بگرام که به تاریخ 3 اسد سال 1388 افتتاح گردیده بود . و به شرکت قرارداد نموده بود . مدت چند وقت به کوتل شبر وصایل که از بیلدوزر و غیره بود کم وبیش آغاز کار نمودند وقتی که برف به باریدن آغاز کرد در فصل خزان آن شرکت ها بار وبیستره خود را جمع کرده رفتند و تا به حالا که مردوم منتظیر میباشد اثر از سرک کاری نیست. مردوم آن قریه که در کوتل شبر زندگی مکند زمین های خودرا سال جاری کیشت نکردند که سرک کار میشود زیرا که زمین های ما خراب میشود امروز که تاریخ 22 ثور 1389 میباشد همانطورسرک به حال خود باقی مانده است نه دولت  درباره این سرک کدام عمل از خود نشان داده است. و نه  کدام شرکت آمده است که به کار شروع کند این کار بمثل بازیچه کودکان شباهت دارد. امید وارم که  پخته کاری سرک بزودی  شروع شود .

۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۲, یکشنبه

واژه های عشق

اشتقاق واژه های عاشق ومعشوق از عشق است.معنای لغوی عشق دوستی ومحبت است. به حد افراط است.ونیز مشتق از عشقه است.که به دور درخت پیچیده و آب آنرا بخورد ورنگ آن را زرد کندوبرگ آنرا بریزد و بعد از مدتی خود درخت را نیز خشک گرداند.عشق چون نیز بکمال خود رسد قوه را ساقیط گرداند و هواس رااز کار بیندازد وطبع را از غذا باز دارد برخی از ترکیبات ساختار دستور عشق عبارتند از جام عشق.شوق عشق.غم عشق.زنگارعشق.قرعه عشق.بازار عشق.غیرت عشق.سلطان عشق.باده عشق.عاشق شدن حرف به شخص زیباه علاقمند شدن نیست.بلکه به معنای باز سازی اجتماع و دید نو از جهان است.عمومآ شاعرانند که عاطیفه وعشق  را لابلای واژه های زبانی در فورمل(شکل) و به وسیله خیال ودرد ازعمق دل خود را به قلم  در میاورد وتمام درد و غصه خودرا ویگانه محرم راز خود قلم را انتخاب مینماید وبه شعر وغزل میسرایدوبیان میدارد ( اندیشه خلاق)شان در ماهیت حلاجی کرده وارایه میدارداین عشقها اکثرآ برای ایجاد خود به انگیزه وشخص نیاز دارند که حاصل سوز وگداز شاعرانه گردد . و همچنان پیمان. گرفتار عشق گردید که ثمره آن ناکام بوده و شبها همیشه به یاد بود تنها کسی که درد را میکاهید قلم بود که آرام نداشت بروی کاغذ تکان میخورد ودرد دل را به صفحه کاغذ به شعر وغزل ابراز مینمود انسان که به این مرحله برسد باید یگ مونس وهمراز پیدا کند تنها همراز ستاره های آسمان وشب تاریک ومهتاب با روشنای نیمه رنگش. وبعضی اوقات هم از چهره پژمرده خجالت میکشید  وچادر سیاه را بر سر میکرد تاریکی شب  وسکوتش باهم انس گرفته است.وچون این تنها راه است که به همین منوال زندگی را بگزراند از این عالم فراخ و این همه انسانها یک کسی پیدا نشد که درد دل را از عمق دلش برون آورد ومطالیعه نماید وترمیم کند. و با آن رسیدگی نماید.بعضی ها پیدا میشود چند روز درد دل را کم میکند وبعد رها کرده میرود که از همه بدتر میشود. ولی به همین آروزوی کی شاید کسی پیدا شود و مطالیعه نماید وبه آن رسیدگی کند وزندگی را به رنگ بوی خاص مزین کند . دلیل زنده ماندن به همین دل خوش است. نمیدانم کیی چه وقت وبکجا این اتفاق رخ دهد وهمین فکر وتخیل  بقای زنده ماندن را میدهد.=( گناهم چیست جزعشق توروی ازمن چی میپوشی*مگر ای ماه چشم بیگناهم را نمی بینی*ترا صدبار گفتم که غلامت من همین کافیست*فدای یگ سلامت یک کلامت من همین کافیست*نوشتم پخش کردم مهرماندم دست بی گفتار*حیاتم رامماتم را به نامت من همین کافیست*اگر چه ابتیدا عاشقان در عشق هررنگ است*ولی بانام تومن ابتدا کردم همین کافیست)* 

۱۳۸۹ اردیبهشت ۶, دوشنبه

برگ گل

از برگ گل کنم نامه ای*برمرغ دل نهادم دانه ای*آنبرگ گل پرپربه آب انداز*نگاه به آب زد خنده مستانه ای*جای مصفا کردم از برایش*درکنج دل نهادم خانه ای*درشب فروزم خود چراغی*بر برتاردل زد آن شانه ای*همه دورجهان راگردم*درگوشه قلب نیافتم خانه ای*دست پاه آزاد نه دربندم*درقلبم گزاشت قفل زولانه ای*به کلامی به سلامی دل نوازد*دور کند رنج همه سالانه ای*پیمان. را بآس اندازد*تا سازد از غم کاشانه ای*

۱۳۸۹ فروردین ۳۱, سه‌شنبه

مرگ ازدست خود

در ولایت دای کندی یک داستان دلخراش.دو برادر بودند برادر کلانش زن وفرزند داشت برادرخوردش زن نداشت باهم زندگی میکردند.برادرخوردش سفر به ایران میکند بعد از چند سال به برادر خود پیغام میدهد که برادر من یک دختر را دوست دارم و  میخواهم به افغانستان بیایم عروسی نمایم زیرا که شما هم هوس ارمان مرا دارید که عروسی برادر خودرا بیبنید  بطرف افغانستان می اید .ولی پسر بسیار زحمت کش بود پولی زیاد جمع کرده بود همرای دختر به افغانستان می آید. و میخواهد جشن عروسی را بگرد برادر کلانش وزنی برادر ش پولهارا که دید تصمیم گرفت که چی قیسم پولهارا از ش بگیریم هر دو میگوید که این پسرا میکشیم پول و زمین ها برای من وتو میماند.مردوم را به عروسی که تاریخ تعین کرده بودند خبر کردند.و این دو تا  هردوشان تصمیم گرفت که به قتل میرسانیم پسر را شب که میشه به برادر خود میگوید که شما باید به اطاقهای جدا بخوابید  پسر میگوید برادر ماه از ایران باهم یگجا آمدیم جدا چرا؟گفت بخاطر که  شماه عقد دایمی نه کردید  . قبول کردند پسر ودختر ازهم جدا شدند وبخواب رفتند زن برادرش همرای برادرش شب پسر را همرای تبر میکشد وبعد فکر میکند که چه قیسم جسد را دور کنیم همرای تبر توته میکند در بین بوجی جاه بجا میکند دید که خون زیاد دارد مردوم میفهمد بعد دیک کلان را می آورد گوشت های پسر را در بین آب جوش میدهد و بعد آنرا به دو بوجی نموده دور از خانه خود به دره میبرد ومی آید خانه را پاک میکند . فردا دوستان نزدیک شان که می آید و میگوید که داماد کجاست برادرش میگوید که در نزد ملاه رفته عقد بسته کردن همه منتظیر میماند تا شام از داماد خبر نشد برادرش یعنی قاتل بمردوم میگوید که شما بروید هر وقت که داماد آمد عروسی را میگریم مردوم متفریق شدند از داماد هیچ خبر نشد بعد از یک ماه یک خط ساختگی درست کرده برای عروس داد که به این مضمون سلام برادر عزیز من در پاکستان استم مشکلات که من همرای آن دختر دارم یعنی نو عروس من آمده نمیتوانم آن دختررا رخصت نماید ولی این دختر مشکوک میشود گفت من نمیروم این خط از شوهر من نیست چند بار این عمل را تکرار نمود ولی دختر قبول نمیکرد گفت خودش بیاید و بیگوید درست من میروم در غیر این من نمیروم.بعد از مدت 3 ماه چوپان گوسفندان خودرا به چرا میبرد میبند که هرروز یگ روباه می آید در یگ نقطه. چوپان فکر میکند که شاید گوسفندی مرده باشد میروم میبنم نزدیک می آید دید که دست آدم میباشد بطرف آبادی چیغ زده می آید مردوم قریه را خبر میدهد که دست انسان در فلانه منطقه میباشد مردوم می آید میبند و تشخیص میدهد که همان پسر که داماد میشد همان است.و به دولت خبر میدهد دولت از نو عروس سوال میکند که شوهر شما به کی دشمنی داشت نو عروس میگوید من نمیدانم ولی بالای برادرش وزن برادرش شک دارم پولیس همین هردو را میبرد بعد از شکنجه اقرا میکند که من و همسرم برادرم را کشتیم.نصف جسدرا من ونصف جسدرا زنم در جاهای مختلیف زیر خاک کردیم خوب نصف جسد دیگررا هم می آورد دفن میکند . در باره زنش که میخواست عروس شود دولت تصمیم میگرد وسوال میکند که شماه چی میکنید و میگوید که مرا به ایران نزد پدر ومادرم ببرید دو نفر مورود اطمنان را تعین میکند و مصرف شان را از قاتل گرفته به ایران روان کردند.و قاتل همرای زنش به زندان ماندن و پولی که داشتند بخاطر تقلیل جرمش مصرف کردند و زمین که داشتند به فروش رساندن و خودرا از زندان خلاص کردند. و دهقان مردوم شدند وهمه متوجه میشود که روز به روز این مرد ضعیف و ناتوان میشود چند قدم که میرود منیشند و خسته میشود مردوم سوال کرد که فلانی از روزی که برادرت کشته شده شما ضعیف وضعیفتر میشوید گفت هیچ سوال نکن بسیار اسرار نمود گفت روزی که برادر خودرا کشتم  روزا در پشتم وشبها بالای سینه ام میباشد و همیش ازمن این سوال را میکند که مرا که کشتی چرا تکه تکه کردی و چرا در مابین آب جوشاندی .همین سوال را مکرر میگوید. وبه مدت چند ماه این مرد موی سرش سفید میشود و قامتش خم میشود تا میمرد.این یک داستان غم انگیز و عبرت دیگران است. 

۱۳۸۹ فروردین ۲۲, یکشنبه

چرا نخندی

یک فکاهی.
بازرگانی به سفرمی رفت. شاگردخودرادرحجره به جای خویش گزاشت.رندان وقلاشان شهر ازبلاهت ونادانی شاگیرد آگاه بودند.کالای دکان را بقیمت های گزاف به نسیه بردند بازرگان چون از سفر بازگشت.چیزی از کالاها بر جای نیافت.از شاگرد پرسید وشاگرد گفت:(همه کالاها رابه بهای گزاف به نسیه فروخته ام)از نام ونشان خریداران پرسید گفت(آنان را نمی شناسم)
بازرگان کاسه ماست برداشت.برسر شاگرد زد خون از صورت شاگردجاری شد سفید ماست وخون با سیاهی صورت شاگردآمیخته منظره مضحکی پدید آورد بازرگان از دیدن این منظره و کار شاگرش به خنده افتاد.
شاگردگفت.چرانخندی حساب سودهایت رامی کنی.

۱۳۸۹ فروردین ۱۴, شنبه

انصاف دهید

قیصه یگ پسر و یگ دختر در ولایت بامیان. قریه آقه رباط.
چند روزقبل من سفر داشتم در ولسوالی کهمرد در منطقه آقه رباط یک داستان دو جوان ناکام را شنیدم واقیعآ اشک در چشمانم جاری شد. یگ مرد بسن 60 ساله بود چند دقیقه در آنجا توقف داشتیم. مرد در آنجا  مشغول کاربود من از موتر پاین شدم. که چند دقیقه هوای تازه استشمام نمایم . من نزد آن مرد رفتم نزدیک رفتم سلام کردم و  از آن مردوم که در آن منطقه زندگی میکردند سوال نمودم وبعد چیز گفت که مرا تکان داد یگ جای را نشان داد که تقریبآ 1 کیلو متر از آبادی دور این داستان را برای من گفت که در این جا یگ قبر از دو نفر میباشد من سوال نمودم چطور است برایم قیصه اش را شروع نمود.در زمان دولت کمونیست که در مرکز بامیان حکومت داشت ولی این منطقه بدست مخالف دولت آنوقت بودیگ پسر ویگ دختر باهم دوست بودن و پدر آنپسر چند بار خواستگاری آن دختر رفت ولی متآسفانه جواب رد شنیدند. و کسی دیگر بخواستگاری دختر رفت و پدر دختر قبول نمود که دختر خودرا به پسر تو به زنی دادم ولی دختر قبول نمیکرد پدر دختر دختر خودرا لد کوب نمود که بالای گپ من گپ میزنی دختر گفت من قبول ندارم خودرا خواهم کشت.پدر دختر اعتنای نکرد.شیرنی خوری که یگ رسم میباشد شیرنی خوری کردند ولی دختر چاره پیدا کند به آن پسر که دوست داشت پیغام داد بیا که من کار دارم. پسر آمد در نزد دختر و گفت تو میدانی که من آن پسر که من نام زاد شدم قبول ندارم .حالا دو راه در نزد من باقی مانده است که یکی از این دوراراه را یکش را انتخاب نمایم یا فرار همرای تو ویا خود را میکشم . پسر بجواب دختر گفت من به تصمیم شما احترام میکنم هرراه را که شما قبول کنید من قبول مکنم اگر بمیرید من هم میمرم اگر بروید من آماده رفتن استم هردو تصمیم گرفتن از آقه رباط رفتن به مر کز بامیان عقد کردند ودر  نزد والی آنوقت تمام ماجرارا برایش گفتن والی یک خانه وتمام لوازیم مختصری برایش فراهم نمود و خود پسر را یگ وظیفه برایش داد چند روز سپری شد که موسفیدان قریه آقه رباط در مرکز بامیان آمدند در نزد والی درخواست نمودند که این پسر ودختر را بمن بدهید که پس ببریم در انجا ه عروسی شان را بکنیم دوباره در نزد شما روان میکنم ولی پسر قبول نداشت بهر طور شد اندو را آوردند در منطقه آقه رباط. از قریه کمی دور تر مردوم جمع بودند و همه صلاح بدست شان  تا اینکه نزدیک شود یک نفر صدا زد که دور شوید از نزد آن پسر همه دور شدند ان شخصی که صدازد دوید با کلشینکوف بالای آن فیر نمود دختر دوید خودرا در بالای پسر انداخت هردو جان را به جانان تسلیم نمودند. واقیعآ یگ داستان غم انگیز بود برای من . سرنوشت لیلی ومجنون داشت . روح شان شاد باد یادش گرامی.

۱۳۸۹ فروردین ۹, دوشنبه

من کنارت

یک شبی مجنون نمازش را شکست*بی وضو درکوچه لیلاه نشست*عشق آنشب مست مستش کرده بود*فارغ از جام الستش کرده بود*گفت یارب از چه خارم کرده ای*بر صلیب عشق دارم کرده ای*خسته ام زین عشق دل خونم نکن*من که مجنونم تو مجنونم نکن*مرد این بازیچه دیگر نیستم*این تو ولیلاه ی تو من نیستم*گفت ای دیوانه لیلای تو منم*در رگ..پنهان پیدایت منم*سالها با جور لیلاه ساختی*من کنارت بودم نشناختی*

۱۳۸۸ اسفند ۲۵, سه‌شنبه

درد تو

ای درد توآرام دلمن*ای نام تو الهام دل من*یاد تو سرانجام دل من*از مهرتو پرجام دل من*وصلت زجهان کام دل من*دانی تو که من بیمار تو ام*دل سوخته گفتار تو ام*جان باخته رفتار تو ام*تویار منی من یار تو ام*من منتظر دیدار تو ام*من عشق ترا پنهان نکنم*پیمان تراویران نکنم*باغیر تو من پیمان نکنم*بهر تو دریغ از جان نکنم*جان بخشمت وافغان نکنم*

۱۳۸۸ اسفند ۲۴, دوشنبه

سال نو 1389 مبارک

سال نو 1389 را برای همه دوستان مبارک باد میگویم:
ای خوشا باشدمرا در گوشه بوستانکی*کوزه پر آبکی و سفره پر نانکی*از کتاب شاعرانتیک دوتا دیوانگی*زان سپس خوش بودنت با دلبر جانانکی*شاد من از وصالت فاریغ از هجرانکی*نازنین مهوش ات گل پیکر شیرین لب ات*دلبر خوش صحبتت دلدار سیمن در قدت*رویکش چن روزک وگیسویکش همچون شبت*کم کمک گفتم به آواز سوزهجران مطلبت*

شوخ دردانه

دلدار بمن گفت چرا غمگینی*در بند کدام دلبرک شیرینی*برجستم آهینه بدستش دادم *گفتم که در آهینه کی را میبینی*نمیپرسی نام من*نمی شوی رام من*نرگیس فتان تو*نمیدهد رام من*خال لبت دانه و*زلف توشد دام من*دلبر به دلم بسی ستم کردوگریخت*شوخ دردانه*رنجید مرا اسیر غم کرد وگریخت*یار نازدانه*پروانه غم ام شنید لرزان شد سوخت*آهو رخ من بدیدورم کردوگریخت:

۱۳۸۸ اسفند ۱۹, چهارشنبه

بز بشهر

روزی در قریه دور از شهر یک فامیل ذندگی میکرد و یگ بز داشت و از شیر ان استفاده میکرد روز خودرا میگزراند و بز دیگر شیر نمیداد زنش گفت برو این بز را بفروش واز پولش مقداری آرد وروغن بیاور مرد گپ زن خودرا قبول کرد بز را گرفت در نزد بایسکل خود آمد بز را همرای باسیکل گرفته آمد نزدیک شهر به یگ مرد رسید آن مرد از شوخی گفت برادر بز را به داخل شهر نمی ماند. صاحب بز گفت خودم را هم نمیماند گفت خودت را میماند صاحب بز فکر نمود و بز را در پشت خود بست در بالای باسیکل سوار شد گفت حالا که بز را نمیرود من در بالی باسیکل استم اگر کسی دیگر پرسان کند میگویم چشم شما بز است:

۱۳۸۸ اسفند ۱۷, دوشنبه

دیگر گول ترا نمیخورم.

ابلهی ریسمانی به خر خود بسته. سرریسمان را گرفته و خود از پیش می رفت. عیاری آمد ریسمان را ازسر خر باز کرد خررا به رفیق خودداد و ریسمان را به سر خود بست. چند دقیقه که گزشت. سرفه کرد.
صاحب خر به عقب برگشت عوض خر آدمی را به ریسمان دید.
گفت( خر من په شد؟) گفت . من همانم!
چون به مادر خود بی ادبی کرده بودم.در حق من نفرین کرد.خدا مرا خر نمودحالا دل مادربه حالم سوخت.دوعا کرد دوباره بصورت آدمی در آمدم.
صاحب خر. ریسمان خودرا باز کرد و از او عذر خواست که من نمیدانستم ومدتهااز تو بار کشیدم وبر پشت سوار شدم امیدوارم که از تفصیرمن بگزری.
چند روز بعد در میان مال فروشان خر خودرا دید که میفروشند.پیش آمد وسر به گوش خر گزاشت وگفت!ای بیشرم باز در حق مادرت چه بی ادبی کرده ای که خر شده ای؟ دیگر گول ترا نمیخورم واگر مفت هم بدهند تو را نمی خرم:

۱۳۸۸ اسفند ۱۱, سه‌شنبه

سیه روز

کیم من عاشق سرگشته یی آواره ازکویش*اسیری نا امیدی بسمیل پیکان ابرویش*ندیدم اشک و آه حسرت ورنج ندامتها*سیه روزی پریشان خاطری آشفته چون مویش*بیاد ترک چشمش ترک عیش خانمان کردم*چومجنون رهسپاردشت غم دنبال آهویش*چمال بیزوالش آیت صدق و صفا باشد*جهان بیند جمال خویش در آهینه رویش*غمینم.خسته ام.سرگشته ام.درمحنت ورنجم*نمی بینم پریشان ترزخود در جعد گیسویش*کلام آتشینت(       )زان شعله میبارد*که طبعت آشنای میکند باشعله خویش

۱۳۸۸ اسفند ۳, دوشنبه

در حصار غم

میکند افتاده تر افتاده را----در حصار غم کشد آزاده را---باز در این گیرودارچرخ پیر---پرزنم در دام چون مرغ اسیر----زخم ها سینه را کاری کند----اشکهای بسته را جاری کند-----میکند هر جا دل غمگین سراغ---تا گزارد داغ را بالای داغ----چرخ صیاد یست . صید دل کند---تا بتیر دردو غم بسمیل کند---بار غم بر دوش خود بردم بسی---تیر مأ یوسی بدل خوردم بسی----گنج دل بادست غم تاراج شد---تیر غم را قلب من آماج شد---کس مبادا این چنین زاریکه من---با دل پرداغ افگاریکه من---سینه ام گلدوز است ازداغ جفا----من جلو رنج مصیبت از قفا---بار صدها دردوغم بردوش من---جامه غم زینت آغوش من---جای گل هر لحظه خار آید بچشم---داغ دل جوش بهار آید بجشم---آنچه رنگین ساخت رخسار من است----آنچه کاسد کرد بازار من است:

۱۳۸۸ بهمن ۲۵, یکشنبه

داشتم

حسرتا با  وجد ومستی ها جهانی داشتم-----شعله بنهفته در نطق و بیانی داشتم-----
چون هزارازدرد الفت داستانی داشتم----یادایامی که در گلشن فغانی داشتم------
در میان لاله و گل آشیانی داشتم------
روزگاری پیش آن مه پیکر سیمین عذار------بود بیرون از کفم یکسر زمام اختیار---
گشتمی سیماب سان از سوز وصلش بیقرار----گرد آنشمع طرب میسوختم پروانه وار---پای آن سروروآن اشک روانی داشتم----
گرچه عشقش دشمن تشریف عقل و هوش بود-----جمله اعضایم به بزم اوسرا پا گوش بود-----نیشها میدیدم اما در نگاهم نوش بود-----آتشم در جان ولی از شکوه لب خاموش بود---عشق را ازاشک حسرت ترجمانی داشتم---
تا که اوراق دلم را لطف او شیرازه بود-----از نشاط وصل ما در هر کجا آوازه بود----زانکه ماراناز ونوش و عیش بی اندازه بود---در خزان با سرو و نسرینم بهار تازه بود----در زمین با ماه سیاره آسمانی داشتم---
همچو بلبل می سرودم مست در صحن چمن----بی خبر بودم زدنیای غم ورنج و محن----نیست هرگیز از حقیقت دور مارا این سخن----درد بی عشقی زجانم برد طاقت ورنه من-----داشتم آرام تا آرام جانی داشتم---- 

۱۳۸۸ بهمن ۲۲, پنجشنبه

زمزمه باران

موسقی امشب زمزمه باران است اینجا صدایش را بهتر میشنوم چشمانم را خواب گرفته  اما دلم بیداری میجوید میخواهم  باز هم پزیرای باران باشم ومیخواهم بصدای باران گوش کنم دوست دارم من هم همرای باران ببارم:               اگر از غم ناله وافغان نکنم پس چکنم------درددل به محبان نکنم پس چکنم------پرده چشم من از نفس رخش خالی شد-----اشک را زیور چشمان نکنم پس چکنم-----در شهر مرا مونس و هم ناله دلخواه------به خود قیصه هجران نکنم پس چکنم-----دستگیری نکند کس زمن خسته------روا نا آشنای به فقران نکنم پس چکنم-----شهر وندان همه بر ظاهر ما میبیند-----رنگ بر موی پریشان نکنم پس چکنم-----همچو یوسف بروفشند به بازار مرا-----شکوه و گیله ز اخوان نکنم پس  چکنم::

۱۳۸۸ بهمن ۲۱, چهارشنبه

واژه های از عشق

اشتقاق واژه های عاشق و معشوق از عشق است معنای لغوی عشق دوستی ومحبت است به حد افراد است ونیز مشتق از عشقه است. به مثل گلی عشق پیچان که بدور درخت پیچده  وآب آنرا بخرودورنگ آنرازرد کندوبرگ آنرا بریزدوبعد از مدت خود درخت نیز خشک گرددعشق چون نیز بکمال خود رسد قوه را سقط گرداند و هواس را از کار بیندازد وطبع را از غذا باز دارد برخی از ترکیبات ساختار دستور عشق عبارتنداز جام عشق شوق عشق غم عشق زنگار عشق قرعه عشق بازار عشق غیرت عشق سلطان عشق باده عشق  : و انسان چون به عشق خود ناکام گردد اگر با معشوقه خود در یگ محل زندگی داشته باشد و چون هیچ ثمره نداشته باشد از زندگی که در یگ منطقه یا محل دارد باید آن جارا رها نماید و برود زیرا دیدن آن معشوق که همرایش کدام ارتباط وجود ندارد ویاممکین نیست بهتر است که نبیند----ازچشم تو چون اشک سفر کردم ورفتم-----افسانه هجران تو سرکردم ورفتم----درشام غم انگیزوداغ از صدف چشم----دامان ترا غرق گهر کردم ورفتم----چون باد بر آشفتم وگلهای چمن را----با یاد رخت زیر وزبر کردم ورفتم-----ای صاحل امید پی وصل تو چون موج----دربحرغمت سینه سپر کردم ورفتم-----چون شمع ببالین خیالت شب خودرا----با سوز دل واشک سحر کردم ورفتم-----چون مرغ شباهنگ همه خلق جهان را-----از راز دل خویش خبر کردم ورفتم----چون شمع حدیث غم دل گفتم وخفتم-----پیراهنی از اشک ببر کردم ورفتم:

۱۳۸۸ بهمن ۱۷, شنبه

در باره عشق

بیا پرده های تعارف را کنار بگزاریم صندوقچه دلهارا باز کنم:سلام در گلویت بغض میشد سلام را میگرستی اما به اشک شسته شود که مبادا حریم مبارکش آلوده گرید:عاشق شدن حرف بشخص زیبا غلاقمند شدن نیست بلکه بمعنای باز سازی اجتماع ودید نو از جهان است عموماٌ شاعرانند که عاطیفه وعشق  را لابلای واژه های زبانی در فورم(شکل) و به وصیله خیال و درد از عمق دل خود را به قلم بیان میدارد و تمام درد وغصه خودرا و یگانه راز خودقلم را انتخاب مینماید و به شعر و غزل درج میکند وبیان میدارد( اندیشه خلاق) شان در ماهیت حلاجی کرده وارایه میدهد این عشق ها اکثراٌ برای ایجاد خود به انگیزه شخصی نیاز دارند که حاصل سوز وگداز شاعرانه گردند مانند شمس برای مولانا و همچنان( من) ناکام گرفتار عشق شدم ثمره آن به ناکامی انجامید وشب ها به یاد معشوق خود فکر میکرد و تنها بچیزی تکیه نمودم که درد مرا کم میکرد این قلم بود و تمام شبها این قلم آرام نداشت بروی کاغذ تکان میخورد واندکی درد مرا کاهیش میداد تا رسید که این قلم به شعر و غزل شروع نمود و تمام غصه های دلم را به رقم شعر وغزل بروی صفحه کاغذ بیان میکرد هر کسی به این مرحله برسد باید یک مونس وهمراز پیدا نماید که برای شان بگوید من از این جمله شب تار وستاره های آسمانرا خطاب میکردم وبا مهتاب بعضی وقت میشد که مهتاب هم از چهره پژمرده من خجالت میکشید وچادر سیارا بر سر میکرد ومن باهمان تاریکی شب :با اسرار که بر من پیداست وکسی دیگر از این اسرار آگاه نیست وتنها راهی است که میتوان این راه را انتخاب کرد و در این علم فراخ که همه موجودات وانسان ها زیست منماید یکسی پیدا نشد که مرحم بزخم من بگزارد بعضی ها پیدا میشد چند وقت بمن درد دل میکرد وبعد از مدتی میرفت ونمک بروی زخمم میپاشید میرفتکه این تلخ تر از هر نوع شکنجه میباشد .دیگر گنجایش ندارد که درد دل بگویم امین جا بس میکنم ( پیمان )ای جان دل و جانانه من......تارفته یی ازویرانه من......آرام نمیگرد زغمت......در سینه دل دیوانه من....رفتی ونرفت ازدل غم تو.....تو فارغ ودل درماتم تو....ای مرحم داغ سینه من.....افسون سخن سبزینه من...سودای تو ام از سر نرود.....ای آرزوی دیرینه من.....جز یاد تو یم کو یار دیگر......جز گریه پی ات کوکار دیگر....ای لعل تو اشک آب بقا....پیچ و خم زلفت دام بلاه....تا زنده ام از خاطر نرود.....آن طرز خرام آن قدرسا....هر جا که رود بیمار تو ام.....تا استی و استم یار تو ام....آزرده فلک بسیار مرا....ببریده زتو ای یار مرا.....افگنده بکنجی خوار مرا.....گر یار منی یاد آر مرا

۱۳۸۸ بهمن ۱۵, پنجشنبه

نی افسرده

من حسرت به جریان است در رگهای تاک من........خموش آرزو منمازقلب چاک چاک من.......زبعد مرگ من بشنو فغانم از مغاک من.....نی افسرده یی هنگام گل روید زخاک من....که بر خیزد ازان نی ناله های درد ناک من........چه لزت گر بهاران را طراوت بیش از این باشد.....بجای لطف دورانرابمن پیوسته کین باشد........مرا صیاد غم هر جا که باشم در کمین باشد.......مزار من اگر فردوس شادی آفرین باشد.....بجای لاله و گل خار غم روید زخاک من.......بمن آوای جان فرسای فرقت نازشی دارد......هزار همچون دلم ازظلم گردون نالش دارد.....پزیر این تحفه عذرم دل من خواهیش دارد.....مخند ای صبح بی هنگام امشب سازشی دارد......نوای مرغ شب با خاطر اندوهناک من......نبیند کسی الهی چهره زرد کدورت ها....نمی سوزم خوشم در آتش درد کدورتها.....غم درد الم باشد ره آورد کدورتها......صفای چشمه مهتاب دارد جان پاک من.....چو من بد بخت گردم دیگری مسعود میگردد.....برویش گر در اندوه وغم مسدودمیگردد....چه غم گر عاشق از دهر دون نابود میگردد.....چو دشمن از هلاک من رهی خشنود میگردد......بمیرم تا دلی خشنود گردد از هلاک من: